حكيم زجاجى
587
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ز بابك نبودست كس شومتر * ببريد از خلق مظلوم سر پس از مزدك [ آن ] بابك شوم بود * كه در چنگ او سنگ چون موم بود اساس بدى در جهان او نهاد * به زور دل و دست و بازو نهاد خدا شرّ آن از جهان دور كرد * وز آن ماتم آن خلق را سور كرد به مرگش بسى اهل دل زنده شد * چو آن بيخ بد از جهان كنده شد 265 ز مزدك بتر بود آن بدنژاد * كه خاكش فلك داد ناگه بهباد چو از كار بابك بپرداختم * سفينه به آب اندر انداختم رفتن معتصم به حرب قيصر روم سخن گفتم اينجا چو در خوشاب * به فردوس بخشد خدايم ثواب به عموريه رفت خواهم كنون * ز سنگ اندرون گر « 1 » سر آرم برون چو شد منزل بنده بر شصت و هشت * [ طريق ] زمانه دگرگونه گشت بپيچم سر از امر و فرمان ديو * نهم رخ بهسوى [ در ] آن خديو ببندم به درگاه يزدان كمر * ز خوبى شوم در زمانه سمر 5 ز پيوند گردون ببرم درون * وز اين مسكن محنت آيم برون يكى پاى در نطع طاعت نهم * گنه را به باد هوا در دهم به شهوت نيالايم اين جان پاك * به طاعت كنم ديو دون را هلاك ثناى خداوند بىچون كنم * ز دل جامهء آز بيرون كنم نباشم پى آرزو پايمال * نپويم پى حشمت و جا [ ه ] و مال 10 توانگر به كنج قناعت شوم * سخنهاى اهل هنر بشنوم نگردم به دنبال مستى دگر * پر از خون ندارم ز مستى جگر زنم هستى خويش را پشت پاى * ز مردى كنم بر سر چرخ جاى بسازم به ناكامى روزگار * بدينجا شود عقلم آموزگار برون آرم از خانهء ديو رخت * نهم بر سر چرخ گردنده تخت 15
--> ( 1 ) كه بر